تفال به حافظ 26 دی ماه 1400؛ پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

به گزارش وبلاگ زندگی، فال گرفتن از آثار ادبی، از باور های کهن این مرز و بوم است. در گذر زمان ساکنان این خاک به ادیبانی که گمان می بردند بهره ای از کلام حق دارند رجوع می شد. با این حال، اما در گذر زمان تنها تفال به حافظ در فرهنگ عامیانه ما به جای مانده است.

تفال به حافظ 26 دی ماه 1400؛ پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر

ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد

دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم

چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد

از رهگذر خاک سر کوی شما بود

هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

مژگان تو تا تیغ جهانگیر برآورد

بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد

بس تجربه کردیم در این دیر مکافات

با دردکشان هر که درافتاد برافتاد

گر جان بدهد سنگ سیه لعل نشود

با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد

حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود

بس طرفه حریفی ست کش اکنون به سر افتاد

توضیح لغت: پیرانه سر: پیران سر، سر پیری /هواگیر: گرفتار عشق /طینت: به کسر اول سرشت

تفسیر عرفانی:

عشق جوانی در پیری به سرم افتاد و راز دلم را برملا ساخت. مقصود او از این شعر این است که دل وارستگان به واسطه سرشت نیک شان به دام معشوق حقیقی گرفتار می شود و عشق پنهان شده وجودشان در بارگاه محبوب رسوا می شود. در نتیجه وارستگان می توانند به بارگاه معشوق نایل آیند و به وصال او برسند.

تعبیر غزل:

اطرافیان تو انسان های بسیار صمیمی و ساده دل بودند که روزگار خوشی را با آن ها سپری می کردی و اکنون از آن ها دور شده ای و بر گذشته و روز های خوش از دست رفته افسوی می خوری. غمگین مباش و به خداوند توکل کن.

منبع: فرارو

به "تفال به حافظ 26 دی ماه 1400؛ پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "تفال به حافظ 26 دی ماه 1400؛ پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید